اماره قضایی با علم قاضی چه تفاوتی دارد؟

اماره قضایی اوضاع و احوالی است که در نظر قاضی دلیل بر امری شمرده می‌شود؛ علم قاضی یقینی است که از چنین قرائنی به دست می‌آید. در امور کیفری علم قاضی خودش دلیل اثبات است، به شرط آنکه مستندات آن در حکم ذکر شود.

اماره قضایی در قانون مدنی چگونه تعریف شده است؟

ماده ۱۳۲۱ قانون مدنی اماره را «اوضاع و احوالی» می‌داند که «به حکم قانون یا در نظر قاضی» دلیل بر امری شناخته می‌شود. این تعریف دو نوع اماره را از هم جدا می‌کند. اماره قانونی را قانون‌گذار خودش دلیل قرار داده است و ماده ۱۳۲۲ نمونه‌هایی از آن را با شماره ماده آورده است. اماره قضایی را قاضی از اوضاع و احوال همان پرونده استنباط می‌کند.

تفاوت عملی این دو در قلمرو است. طبق ماده ۱۳۲۳ قانون مدنی، اماره قانونی در همه دعاوی معتبر است مگر دلیل خلافش موجود باشد. اماره قضایی چنین فهرست بسته‌ای ندارد و مصداق‌هایش را نمی‌توان شمرد؛ هر جا قرائن پرونده قاضی را به سمت حقیقت ببرد، اماره قضایی شکل می‌گیرد.

اماره قضایی در دعاوی حقوقی چه اعتباری دارد؟

ماده ۱۳۲۴ قانون مدنی برای اماره قضایی دو شرط گذاشته است: یا دعوا باید با شهادت شهود قابل اثبات باشد، یا اماره باید ادله دیگر را تکمیل کند. ماده ۱۲۵۸ هم امارات را در کنار اقرار، سند، شهادت و قسم در فهرست دلایل اثبات دعوا آورده است.

شرط نخست ماده ۱۳۲۴ امروز معنای دیگری دارد. در متن اولیه قانون مدنی، مواد ۱۳۰۶ تا ۱۳۱۱ اثبات بسیاری از عقود و تعهدات را فقط با شهادت ممنوع کرده بودند. اصلاحیه ۱۳۶۱ قانون مدنی مواد ۱۳۰۶، ۱۳۰۷، ۱۳۰۸، ۱۳۱۰ و ۱۳۱۱ را حذف کرد. با کنار رفتن این محدودیت، دامنه دعاوی قابل اثبات با شهادت گسترده‌تر شده و به نظر می‌رسد دامنه کاربرد اماره قضایی هم به همان نسبت باز شده باشد.

قانون آیین دادرسی مدنی هم به اماره قضایی جای مشخصی داده است. ماده ۲۵۵ این قانون اطلاعات حاصل از تحقیق و معاینه محل را «از امارات قضایی» می‌داند که ممکن است موجب علم یا اطمینان قاضی شود یا در آن مؤثر باشد.

علم قاضی در قانون مجازات اسلامی چه جایگاهی دارد؟

ماده ۱۶۰ قانون مجازات اسلامی ۱۳۹۲ علم قاضی را در کنار اقرار، شهادت، قسامه و سوگند، از ادله اثبات جرم شمرده است. ماده ۲۱۱ همان قانون آن را تعریف کرده است: «یقین حاصل از مستندات بیّن» در امری که نزد قاضی مطرح است.

همین ماده دو قید مهم دارد. نخست، قاضی موظف است قرائن و امارات بیّن مستند علم خود را صریحاً در حکم بنویسد. دوم، طبق تبصره ماده ۲۱۱، «مجرد علم استنباطی که نوعاً موجب یقین قاضی نمی‌شود» نمی‌تواند ملاک صدور حکم باشد. پس آنچه دلیل است، علمی است که از مستندات قابل ذکر در پرونده برخاسته باشد، نه برداشت شخصی بی‌پشتوانه.

چه چیزهایی می‌تواند مستند علم قاضی باشد؟

تبصره ماده ۲۱۱ قانون مجازات اسلامی نمونه‌هایی را نام برده است: نظریه کارشناس، معاینه محل، تحقیقات محلی، اظهارات مطلع، گزارش ضابطان و سایر قرائن و اماراتی که «نوعاً علم‌آور» باشند. بیشتر این موارد به‌تنهایی اماره قضایی‌اند؛ وقتی کنار هم به یقین برسند، علم قاضی ساخته می‌شود.

ماده ۱۶۲ همان قانون حلقه دیگری را هم وصل کرده است: اگر دلیلی که موضوعیت دارد، مثل اقرار یا شهادت، شرایط شرعی و قانونی لازم را نداشته باشد، می‌تواند به‌عنوان اماره قضایی مورد استناد قرار گیرد، به شرط آنکه همراه با قرائن دیگر موجب علم قاضی شود.

اگر علم قاضی با ادله دیگر تعارض کند، کدام مقدم است؟

ماده ۲۱۲ قانون مجازات اسلامی تکلیف را روشن کرده است. اگر علم قاضی با ادله قانونی دیگر در تعارض باشد و علم همچنان بیّن بماند، آن ادله برای قاضی معتبر نیست؛ در این صورت قاضی باید مستندات علم خود و جهات رد ادله دیگر را در رأی بیاورد. اگر علم حاصل نشود، ادله قانونی معتبر است و رأی بر اساس آن‌ها صادر می‌شود.

ماده ۱۶۱ همان قانون هم از سوی دیگر به همین نتیجه می‌رسد: وقتی دعوای کیفری با ادله‌ای مثل اقرار و شهادت ثابت شود، قاضی بر اساس آن‌ها رأی می‌دهد، مگر اینکه به خلاف آن علم داشته باشد.

در امور حقوقی، ماده ۱۹۹ قانون آیین دادرسی مدنی به دادگاه اجازه داده است علاوه بر دلایل طرفین، هر تحقیق یا اقدامی را که برای کشف حقیقت لازم است انجام دهد. اینکه در یک پرونده مشخص کدام قرائن به حد اماره یا علم می‌رسد، به بررسی اسناد همان پرونده بستگی دارد.

بابک خونساری؛ عضو کانون وکلای مرکز از ۱۳۸۲ و وکیل دادگستری

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا